گر بله گوید گر او التفاتی می نمود
و در گود تازه دستانش
دُرٌ دلم را که سیاه شده از سوزش
می پذیرفت، آه! آری
به خال هندویش
قبرهای پدران در سمرقند را
مسجدان بخارا را
به باد می بخشیدم.
کمرهای طنین کوزه ها را ای دوست
در جامهای بلند بریز- جانم
و بیا در کنارم بنشین
تا وادی را تماشا کنیم
و رُزان را درتیراندازی باد.
هدهدهایی از پرهای کوته خواهیم دید
بر خاسته از سفیدی آبها
که به سوی شب می روند.
و خواهیم دانست
بدون برگشت
که برای هر چیزی که افتاد
دیگر چیزی بلند شد
اما هیچ از این زیبایی
دنبال ما نخواهد رفت
هیج عدلی از شانه های ما
حمایت نخواهد کرد
در گستردگی نامفهوم آسمانها.

 


traduzione: Domenico Ingenito
in Enciclopedia Iraniana (intervento collettivo su Hafez, articolo sulla storia degli studi su Hafez in Italia)